غزل شماره 38 حافظ: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

به گزارش وبلاگ بهداشت و سلامت، غزل شماره 38 حافظ غزلی است عاشقانه و آن را محصول دوران جوانی حافظ و در ایام حکومت شاه شیخ ابواسحاق می دانند. در این غزل که سراسر هجران و اشک است، شاعر از دوری محبوبش ناله می نماید و به وصف حال زار و گریه های روز و شب خویش می پردازد. فال حافظ، تفسیر کامل فال و معنی بیت به بیت غزل سی و هشتم دیوان حافظ را در خبرنگاران بخوانید.

غزل شماره 38 حافظ: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وبلاگ بهداشت و سلامت | سرویس فرهنگ و هنر

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت

هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت

از دولت هجر تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رخت این خسته رنجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه سور نماندست

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰

تعبیر فال حافظ شما

به خاطر دوری از عزیزی در رنج و عذاب هستی ولی نگران نباش به زودی او را خواهی دید. اطرافیان خود را بیشتر دریاب و از بودن با آن ها لذت ببر. احساس می کنی زندگی ات بدون او معنایی ندارد ولی فعلا چاره ای جز صبر کردن نداری. حواست باشد کسی که زود عاشق می گردد زود هم فراموش می نماید. نذری که نموده ای را حتما انجام بده.

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰

شاهد فال:

غزل شماره 39 - باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰 〰

غزل شماره 38 حافظ با صدای علی موسوی گرمارودی

کد مولتی مدیا

دانلود

فیلم اصلی

معنی و تفسیر غزل شماره 38 حافظ

بیت اول

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

بدون خورشید چهره تو روز من نوری ندارد و از عمرم چیزی بجز شب سخت تاریک چیزی باقی نمانده است.

✦✦✦✦

بیت دوم

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندست

در زمان بدرود و تودیع تو از بس گریه کردم، دور از جانت، سوی چشمانم رفت.

دور از رخ تو: جمله ای دعایی است که فعل آن حذف شده به معنای بلا و آسیب از جمال و رخسار تو دور باد. اما بعضی این جمله را دعایی ندانسته و به در ادامه دیگر جملات در نبود روی تو معنی می نمایند.

نور از چشم رفتن: کور شدن، چنانچه در داستان یعقوب نقل شده که بر اثر گریه زیاد از دوری یوسف نور چشمانش رفت و نابینا شد.

✦✦✦✦

بیت سوم

می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت

هیهات از این گوشه که معمور نماندست

نقش خیال تو از دیده من دور می شد و چنین می گفت: بر این خانه تأسف می خورم که ویرانه شده است.

خیال دوست را به موجودی زنده تشبیه نموده است که در چشم شاعر منزل داشته، اما وقتی خانه چشم او را از بسیاری گریه ویرانه ای دیده، آن را ترک نموده است. ویرانگر بودن عشق را می توان در غزلیات دیگری همانند ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا / گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر مشاهده کرد.

هیهات: به فتح اول و سکون دوم در سیاق فارسی شبه جمله است و برای بیان حسرت و تأسف بکار می رود یعنی تأسف می خورم و از هیهات عربی گرفته ده به معنی دور است.

✦✦✦✦

بیت چهارم

وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت

از دولت هجر تو کنون دور نماندست

وصال تو مرگ را از من دور می ساخت، اینک از غلبه و چیرگی فراق تو اجل به من نزدیک شده و نهایت عمرم فرا رسیده است.

✦✦✦✦

بیت پنجم

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رُخت، این خسته رنجور نماندست

آن زمانی آمد که نگهبان و مراقب تو بگوید: رنج و بلا از جمال تو دور باد، عاشق دلخسته بیمارت درگذشته است.

دور از رخت: ایهام دارد؛ یک معنا چشم بد از تو دور و معنای دوم در فراق تو و دور از روی تو.

✦✦✦✦

بیت ششم

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

چاره هجر و دوری از تو برای من صبوری است اما چگونه می توانم صبر کنم که از عهده من خارج است و توانایی صبر کردن ندارم. می دانم که چاره هجران تو صبر کردن است اما چگونه صبر کنم که دیگر طاقت ندارم.

✦✦✦✦

بیت هفتم

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست

اگر از دیده من در فراق تو سیل سرشک جاری است، بگو اشک ریختن تنها بس نیست باید خون گریه کنی تا عذرت را بپذیرند. یا به معنای دیگر یعنی برای ریختن خونِ جگر هیچ گونه جای عذری باقی نمانده است و باید ریخت.

✦✦✦✦

بیت هشتم

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه سور نماندست

حافظ به سبب غم از گریستن به خندیدن روی نیاورد، چراکه سوکوار انگیزه ای برای شادی ندارد.

ماتم زده و سوگوار بودن عاشق در اشعار عاشقانه تکرار می گردد، چنانچه در غزل شماره 195 حافظ می سراید:

ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر

که از یمین و یسارت چه سوگوارانند

در متن فوق، تعبیر فال حافظ با بهره دریافت از توضیح جلالی و معنی ابیات با یاری دیوان حافظ توضیح دکتر خلیل خطیب رهبر (انتشارات صفی علیشاه)، سایت گنجور و ترجمه توضیح سودی (انتشارات نگاه) نوشته شده بود

منبع: setare.com

به "غزل شماره 38 حافظ: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "غزل شماره 38 حافظ: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید