راز محبوبیت و اسرار مقبولیت
به گزارش وبلاگ بهداشت و سلامت، در هیچ یک از تعاریف حکمرانی خوب راجع به سیاستمداران یا کسانی که حکمرانی می نمایند، سخنی به میان نمی آید. چرا که مهم نیست چه کسی حکومت کند، مهم حکومت است. به عبارتی دیگر، مهم این است که حکومت با چه ایده و گفتمانی شکل گرفته است؟ گفتمان اقتدارگرا یا گفتمان دموکراتیک؟ گفتمان حفظ وضع موجود یا گفتمان تغییر؟ آیا گفتمان، تغییرات و تحولات اساسی و بنیادین و ساختاری را در نظر دارد یا تغییرات سطحی و رفرمیستی و جزئی را هدف می گیرد؟ به این اعتبار، وقتی از حکمرانی خوب صحبت می کنیم باید روش حکومت کردن را شرح دهیم و نه لزوماً کسانی که اداره جامعه را به عهده می گیرند. به این اعتبار، هیچ قشر، گروه یا صنفی را به ذات نمی توان به عنوان حکمران خوب معرفی کرد.
مادامی که از حکمرانی خوب سخن به میان می آید، بیشتر بر جنبه های مالی و مدیریتی حکمرانی از قبیل تخصیص کارآمد منابع، برطرف فقر، رشد و توسعه مالی، ایجاد یک دولت کارا، اثربخشی و مبارزه با فساد تأکید می گردد. دولت ها یا نظام هایی که این ویژگی ها را دارند در ردیف حکمرانی های خوب قرار می گیرند.
در بعضی از دیدگاه ها برای تعریف حکمرانی خوب بر جنبه های متنوع دموکراسی، مثل انتخابات، نظام نمایندگی، کثرت گرایی، مشارکت شهروندان در تصمیم گیری، عدم تمرکز سیاسی، آزادی های مدنی، مشروعیت دولت و اجازه به تقویت ارتقای سطح جامعه مدنی اشاره شده است. گفته شده که حکمرانی خوب نظامی است که در آن روابط متقابل، حمایت نماینده و همکارانه ای بین نظام سیاسی و مردم وجود داشته باشد.نخستین ویژگی حکمرانی خوب جوابگویی است. همیشه در حکمرانی خوب یک رابطه مستقیم بین قدرت و مسئولیت وجود دارد؛ یعنی افراد به همان میزان که قدرت دارند به همان میزان در قبال جامعه مسئولیت دارند.
گفتگوی روزنامه ایران با سعید مدنی را در ادامه بخوانید:
جناب دکتر مدنی، به اعتقاد شما یک حکمرانی خوب در بردارنده چه مؤلفه هایی است؟
حکمرانی اساساً به ساختار یا نحوه اداره یک جامعه اشاره دارد. اصولاً حکمرانی به معنای فعالیت یا ابزار اعمال قدرت است. در بعضی فرهنگ لغات حکمرانی معادل فرمانروایی، زمامداری، نظارت و تدبیر امور معنا شده است. بنابراین، منظور از واژه حکمرانی تأکید بر تدبیر خردمندانه امور است.
بعضی این تعریف را با نوع حکمرانی پیوند زده اند مثل اینکه گفته شده حکمرانی یعنی به کارگیری اقتدار یا کنترل برای اداره منابع و امور یک کشور. در مقابل، تعریف دیگر و کاملاً متمایزی وجود دارد که گفته شده حکمرانی مدیریت جامعه به وسیله مردم است؛ طبیعتاً تعریف نخست اقتدارگرایانه و تعریف دوم دموکراتیک است.
بانک جهانی و بعضی مراکز دیگر، حکمرانی را سیستم پیچیده ای از تعاملات بین ساختارها، سنت ها، کارکرد ها و فرآیند ها دانسته اند که به وسیله سه ارزش کلیدی یعنی جوابگویی، شفافیت و مشارکت معین می گردد. در تمام تعاریف، ما بحثی از افراد نمی بینیم، بحث فقط از نحوه اداره یک کشور است؛ بحث از حکمران نیست بلکه بحث از نوع حکمرانی است.
در تعریف دیگری گفته شده که حکمرانی خوب در واقع حکمرانی ای است که موجب شکل گیری و به کارگیری قوانین رسمی و غیررسمی در قلمرو عمومی است؛ یعنی حیطه ای که دولت ناچار است جهت تصمیم سازی با بخش های مالی، اجتماعی و... به تعامل بپردازد.
دولت ها همیشه به دنبال اجرای برنامه ها و سیاست هایی بودند که به وسیله آن ها بتوانند کشور و مردم شان را به سعادت، رفاه، برخورداری و توسعه برسانند. به همین دلیل هم، هر دولتی الگویی را برای نحوه اداره جامعه مدنظر قرار داده که بواسطه آن بتواند جامعه را بهتر اداره کند، زمانی گرایش به دولت گسترده و عظیم است و زمانی هم از دولت کوچک بحث می گردد.
بنابراین بحث حکمرانی الزاماً ناظر به مقطع کنونی نیست و همیشه این دغدغه وجود داشته که مؤلفه های حکمرانی مطلوب چیست. در این فضا، پاسخ به ماهیت حکمرانی مطلوب، چه مسیری را طی نموده است؟
در ابتدا بحث حکمرانی خوب بیشتر ابعاد مالی داشت و حتی به عنوان یک پیش شرط برای دریافت یاری ها از سوی سازمان های بین المللی مطرح می شد. اما بعد ها ابعاد گسترده تری پیدا کرد و اساساً موضوع بحث علوم سیاسی و حتی علوم اجتماعی شد.
در دهه های اخیر حکمرانی خوب معادلی برای دموکراتیک کردن سیاست فرض گرفته شد؛ یعنی برگزاری انتخابات سالم، آزاد و عادلانه، جوابگویی نظام های سیاسی، رعایت حقوق بشر و همین طور در بعضی رویکرد ها آزادسازی مالی بود. اما با وجود همه تفاوت هایی که وجود داشت، بعضی از جنبه ها همیشه از دید مراجع مختلف به عنوان حکمرانی خوب تلقی می شد؛ برای مثال برنامه های جامع کاهش فقر و استراتژی رشد و توسعه در ویتنام یکی از مصادیق حکمرانی خوب بوده که مورد توجه نهاده شد.
مادامی که از حکمرانی خوب سخن به میان می آید، بیشتر بر جنبه های مالی و مدیریتی حکمرانی از قبیل تخصیص کارآمد منابع، برطرف فقر، رشد و توسعه مالی، ایجاد یک دولت کارا، اثربخشی و مبارزه با فساد تأکید می گردد. دولت ها یا نظام هایی که این ویژگی ها را دارند در ردیف حکمرانی های خوب قرار می گیرند.
در بعضی از دیدگاه ها برای تعریف حکمرانی خوب بر جنبه های متنوع دموکراسی، مثل انتخابات، نظام نمایندگی، کثرت گرایی، مشارکت شهروندان در تصمیم گیری، عدم تمرکز سیاسی، آزادی های مدنی، مشروعیت دولت و اجازه به تقویت ارتقای سطح جامعه مدنی اشاره شده است. گفته شده که حکمرانی خوب نظامی است که در آن روابط متقابل، حمایت نماینده و همکارانه ای بین نظام سیاسی و مردم وجود داشته باشد؛ بنابراین اگر بخواهیم در این بحث به نتیجه برسیم یک حکمرانی خوب چند ویژگی مهم دارد؛ جوابگو بودن، فقدان بی ثباتی سیاسی و خشونت، کارآمدی دولت در انجام وظایفی که به او محول شده است، کاهش مقررات و بوروکراسی دولتی، حاکمیت قانون، کمبود یا کاهش فساد و مبارزه با فساد.
حکمرانی خوب نیازمند چگونه سیاستمدارانی است؟
اگر دقت کنید در هیچ یک از این تعاریف که عنوان کردم راجع به سیاستمداران یا کسانی که حکمرانی می نمایند، سخنی به میان نمی آید. مهم نیست که چه کسی حکومت کند، مهم حکومت است. به عبارتی مهم این است که حکومت با چه ایده و گفتمانی شکل گرفته است؟ گفتمان اقتدارگرا یا گفتمان دموکراتیک؟ گفتمان حفظ وضع موجود یا گفتمان تغییر؟ آیا گفتمان، تغییرات و تحولات اساسی و بنیادین و ساختاری را در نظر دارد یا تغییرات سطحی و رفرمیستی و جزئی را هدف می گیرد؟ به این اعتبار، همان طور که عنوان شد وقتی از حکمرانی خوب صحبت می کنیم باید روش حکومت کردن را شرح بدهیم و نه لزوماً کسانی که اداره جامعه را به عهده می گیرند. هیچ قشر، گروه یا صنفی را به ذات نمی توان به عنوان حکمران خوب معرفی کرد.
دموکراتیک بودن یک نظام حکمرانی چقدر اهمیت داد؟
قطعاً یکی از ویژگی های حکمرانی خوب دموکراتیک بودن آن است. یعنی کسی می تواند حکمرانی خوبی داشته باشد که به صورت دموکراتیک در مصدر امور نهاده شده باشد. بر این اساس، نظامی می تواند ادعای حکمرانی خوب داشته باشد که نظامی جوابگو، خشونت پرهیز و در تعامل با جامعه مدنی باشد، فاسد نباشد، اثربخش و کارا باشد و بتواند به مسائل مردم پاسخ بدهد. به این اعتبار، حکمرانی خوب نوعی نظام اداره جامعهاست.
در یک حکمرانی خوب بین قدرت و مسئولیت چگونه رابطه ای برقرار است؟ و در چنین نظامی اصل جوابگویی چه شأن و اعتباری دارد؟
نخستین ویژگی حکمرانی خوب جوابگویی است. همیشه در حکمرانی خوب یک رابطه مستقیم بین قدرت و مسئولیت وجود دارد؛ یعنی افراد به همان میزان که قدرت دارند به همان میزان در قبال جامعه مسئولیت دارند. بویژه افرادی که در نظام سیاسی مبتنی بر حکمرانی خوب مسئولیت دارند همانقدر که از قدرت مشروع برخوردارند به همان میزان هم ناچارند که مسئول و جوابگو باشند. حکومتی که دموکراتیک است، همیشه نگران است که اگر به مسئولیت هایش عمل نکند، بواسطه رأی و نظر مردم ممکن است تغییر کند.
از این رو، اگر هر جامعه ای بخواهد به سمت یک حکمرانی خوب پیش برود باید کل نظام سیاسی نه فقط دولت، بلکه قوه قضائیه و قوه مقننه هم جوابگو باشند. نباید تصور دولت ها از جوابگویی، یک نوع رابطه یکطرفه باشد؛ به این معنا که در مقام سخنگو، مسائلی را مطرح کند که یا بشدت از واقعیت های اجتماعی دور است یا اساساً غیرقابل اثبات است. واقعیت این است که جوابگویی یعنی ایستادن در کنار مردم، جامعه مدنی و به طور خاص سازمان های جامعه مدنی و پاسخ گفتن به سؤال ها و ابهام های آنان.
نکته یا ویژگی دوم یک نظام حکمرانی خوب پرهیز از خشونت است. حکمرانی که بر اعمال زور و خشونت اتکا داشته باشد، طبیعتاً خیلی دوام نمی آورد. نبود آزادی بیان و ممانعت نهاد های رسمی از بیان آزاد نظرات و عقاید یا واکنش خشن به مطالبات مردمی با یک حکمرانی خوب مغایرت دارد.
در یک حکمرانی خوب باید کاهش شاخص های فساد در دستور کار قرار گیرد. اصلاً مبارزه با فساد بدون نظارت مردم و مشارکت جامعه مدنی تحقق نمی یابد.
منبع: فرارو